فن تفکیک یا تشخیص مشتری از مخاطب
پرسش آغازین این است که آیا مشتری همان مخاطب یا نه؟ آیا باهم تفاوت دارند؟ آیا همخانواده و مترادف هم هستند؟ یا نه بنا به دلایل و یکسری استدلال منطقی باهم فرق دارند. در این نوشتار در نظر داریم بهصورت ساده و مختصر وجوه تمایز دو کلیدواژه “مشتری” و “مخاطب” را با ذکر مصادیق و نمونه و مثال بگم و در انتها خواسته یا ناخواسته به فن یا تکینک یا تشخیص مشتری از مخاطب برسیم.
دوستان از قدیم در گوش من و شما مرتب یه موسیقی خوشنوا در قالب آهنگی دلنشین زمزمه میکردن والان هم ادامه داره که:
“فلانی یادت باشه که همیشه حق با مشتریه”! آلان هم میگن: “محتوا پادشاهه!”
بسیار خوب! در گام نخست من چگونه با مشتری خودم برخورد و رفتار کنم که بتونم توفیق داشته باشم در حل معادلات و مشکلات و دغدغهای که داره در حد بضاعت و توان و دانش و بینشی که دارم بهش کمک کنم؟
فهرست مطالب
ما کلیدواژههای در بازاریابی محتوایی یا فضای دیجیتالی داریم که از منظر و جایگاه سازی و موقعیتیابی ذهنی اندکی تفکیک اونا از هم دشواژه! یعنی فکر نمیکنیم که باهم فرق دارن و هرکدام کاربرد مرتبط با خودرو داره. ما در مکالمات روزمره و جاری کسبوکار و تحصیل و بازاریابی خود از اونا بهدفعات استفاده میکنیم و فکر ما در فرهنگ لغت یا دیکشنری پیرامون مترادف بودن یا همخانواده بودن گردش میکنه؟ اما یه مقدار که فاز مطالعاتی را عمیق میکنیم و به اون شتاب میدیم، میبینیم کاربردشان باهم فرق داره…!
این کلمات و کلیدواژهها عبارتاند از:
“مشتری”؛ “مخاطب”؛ “جامعه هدف”؛ “بازار هدف” و امثالهم.
دوستان شما عزیزان بهتر از من میدانید که مشتری به فردی میگن که داره حداقل از گذشته، دیروز و یا همینالان امروز داره از من و شما خرید میکنه و یا خرید خواهد کرد…! به این اصطلاحاً “مشتری” گفته میشه؛ اما اگر از این چارچوب خارج بشیم، اصطلاح “مخاطب” اطلاق میشه.
سوال: به نظر شما با این استدلال تشخیص و تفکیک مشتری از مخاطب ضرورت و اهمیت داره یا نه؟
در این تصویر شما بزرگواران فردی را مشاهده میفرمایید که در یک فروشگاه در حال خرید کردن است. من در در قالب یه خبرنگار ازش در راستای مأموریت و مسئولیت محولهام بپرسم:
شما میشه خودتون را معرفی کنید؟ و دارید آلان چهکار میکنید؟ اینجا دو پاسخ در ذهن خطور میکنه. من بیام خودم را ازلحاظ جمعیت شناختی مثل سن، سال تولد و تحصیلات و شغل فعلی و نام و نام خانوادگی و مانند اون معرفی کنم! و یا در یککلام منظور گزارشگر و خبرنگار شاید فقط از منظر بازاریابی داره این پرسش را مطرح میکنه! من فرض دوم را بیشتر تمایل دارم که تشریح کنم تا به هدف خود برسم.
اون فرد اگر بگه که من در حال حاضر دارم فلان محصول موردنیازم را خرید میکنم، به وی “مشتری” اطلاق میگردد. خوب در ادامه ببینیم که مخاطب کیه؟
ما سه اصطلاح داریم که چکیده اون "منشأ اثر بودن" است:
⦁ مدیریت برداشت
⦁ مدیریت اعتبار
⦁ مدیریت تأثیر
چیستی مدیریت برداشت؟
مدیریت برداشت یعنی: تصویر برداشت شما از مشتری.
مدیریت برداشت یعنی: شما میخواهید چه تصویری در ذهن مشتری هدف خود داشته باشی؟
چیستی مدیریت اعتبار؟
مدیریت اعتبار یعنی: برداشت تصویر شما در ذهن مشتری.
چیستی مدیریت تأثیر؟
مدیریت تأثیر یعنی: منشأ اثر بودن.
اما من از کلیدواژه منشأ اثر بودن و تأثیرگذاری اندکی سوءاستفاده میکنم و میگم، اگر افرادی باشند که بر تصمیم خرید کردن من تأثیرگذار هستن، اون وقت من باید با کلیدواژه یا کلمه “مخاطب” مواجه بشم؛ و یا یکسری افراد هستند که البته امکان داره در آینده به جمع ما ملحق شوند؛ پس فعلاً اصطلاح همان مخاطب را در ادبیات و گفتگوی روزمره و جاری استفاده میکنیم.
از دیدگاه و نظرگاه دیگر بخواهیم قضاوت کنیم، میگم مخاطب فردی است که داره محصولات و کالا و خدمات من و شمارا مصرف مینماید! پس تا اینجا تا حدودی تونستیم بخشی از وجه تمایز مشتری و مخاطب را از هم تفکیک کنیم.
مصادیق، نمونه و مثال:
آلان لحظهبهلحظه داریم به بازگشایی مهدکودک، بچههای پیشدبستانی، مدارس، مؤسسات آموزشی و دانشگاهها نزدیک میشیم. فرض کنید پدر یا مادر باهم تصمیم میگرن که برای کودک خود بهعنوانمثال یک کتاب، کیف و …با در نظر گرفتن شرایط سنی، خرید نمایند. پس تصمیمگیرنده در این مقطع پدر یا مادرِ و مصرفکننده کودک و فرزندشان. به این سناریو میگن “مخاطب”.
یا از مصادیق فضای دیجیتالی بخوام مثالی بزنم، پدر یا مادر تصمیم میگرن که فلان نرمافزار بازی رایانهای رو برای یکی از فرزندان دختر یا پسر خود خریداری کنند. پس در این لحظه باز تصمیمگیرنده اصلی پدر و یا مادرِ و مصرفکننده فرزندشونه.
یا نمونه بعدی از محصول آیفون شرکت اپل رونمایی میشه و کیلومتری صف برای خرید شکل میگیره! خانواده باهم مشورت میکنند که آیا خریداری کنند یا نه! در این مقطع فرزند یا فرزندان هستند که بادانش و تخصص خودشان باید در ذهن پدر یا مادر تأثیرگذار و منشأ اثر باشند. به این فرآیند مصرفکننده کالا، خدمات یا محصول مخاطب گفته میشه بدون اینکه فرزند یا فرزندان مشتری باشند.
مشتری هدف
یک برند شخصی قدرتمند داشته باشید: چرا؟
⦁ زیرا “برندسازی شخصی” موجب خلق ارزش محصولات، کالا و خدمات شما میشه.
⦁ زیرا ارزش ویژه برند، به واکنش متمایز مصرفکننده به برند بستگی داره.
⦁ زیرا برند شخصی منعکسکننده ویژگی شخصیت شما و محصول شماست.
⦁ زیرا پرسونال برندینگ (Personal Branding) منعکسکننده ارزشهای اساسی و پایههای شماست.
⦁ زیرا آشنایی با “اصول و مبانی برندسازی شخصی” در تشخیص و تمایز میان مشتری و مخاطب، نقشه راه و راهنمای مناسبی است که شمارا در رابطه با مصادیق و نمونههای مختلف بهویژه موضوع مهم “تصمیمگیری” میتواند بهعنوان راهنما کمکحال شما باشه.
⦁ زیرا پرسونال برندینگ (Personal Branding) به خریداران کنونی محصول (مشتری) کمک میکند تا به پرسش شما که چه کسی هستید، پاسخگو باشه.
⦁ زیرا پرسونال برندینگ (Personal Branding) کمک میکند تا به پرسش شما که چه کالا، محصول و یا خدماتی را به خریداران کنونی محصول (مشتری) ارائه میدهید، پاسخگو باشه.
⦁ زیرا برندسازی شخصی، به مصرفکنندگان محصول، کالا و یا خدمات در قالب مخاطب کمک میکند تا ارزش برند و کیفیت واقعی محصول را به شما نشان دهد.
⦁ زیرا برندسازی شخصی، به چشمانداز، مأموریت و اهداف آینده بازاریابی محتوایی شما کمک میکند و به این سال پاسخگو است که در آینده چه افرادی در چارچوب مخاطب مشتری شما هستند؟
⦁ زیرا برندسازی شخصی، نگاهی به کلیدواژههای خرید + تصمیمگیری + منشأ اثر بودن + تأثیرگذاری در قالب و چارچوب مخاطب دارد.
⦁ زیرا برند در ذهن و قلب مشتری رسوب و نفوذ میکنه.
⦁ زیرا پرسونال برندینگ از جنس درک احساسی است که در ذهن و قلب مشتری شکل میگیره.
⦁ زیرا در برند شخصی با وقت و زمان کمتری که میذاری، مسلماً درآمدتان افزایش پیدا میکنه.
⦁ زیرا مشتری حرفهای و متخصصتری جذب میکنی.
⦁ زیرا مشتری سودآورتری جذب میشن.
⦁ زیرا مشتری فاقد سودآوری بهناچار شمارا ترک خواهد نمود.
⦁ زیرا مشتری، همواره با خود مشتری میاره.
مخاطب هدف:
• ارزشمندترین سرمایه و دارایی شما مخاطب شماست.
• برای رشد و بالندگی خودتان باید آنها را دقیق شناسایی و تفکیک کنی.
• به مخاطب احترام بگذار و او را دوست داشته باش.
• در مخاطب منشأ اثر باش.
• مشتری ایدئال خود را تعریف کن.
• به مشتری ایدئال خود خدمت کن.
چطور یک استراتژی و نقشه راه محتوایی شکل میگیرد؟ چکیده آن، کلیدواژه "منشأ اثر بودن" است.
• یعنی چطور در زندگی دیگران تأثیر و نقش مثبت و سازنده داشته باشیم؟
• یعنی چطور کمک کنیم که جامعه بهتری داشته باشیم؟
• یعنی چطور کمک کنیم که دیگران از آن چیزی که میخواهند بهتر باشند؟
• یعنی چطور کمک کنیم تا کسبوکارها رونق پیدا کنند؟
پس به یک نتیجه و جمعبندی برسیم. به قول مرحوم منوچهر نوذری و یا مهران مدیری در برنامههای مسابقه تلویزیونی دهههای 60 و 70، از کی بپرسم؟ به این مفهوم که در این مواقع باید از خود مشتری بهعنوان خریدار بالفعل محصولات سال نمود.
نکته طلایی 1: یه نکته کلیدی یا فن و تکنیک را در انتهای این مقاله تقدیم شما فرهیختگان محترم نمایم. در مسیر کسبوکار و بازاریابی محتوایی خود اگر تصمیم داری واقعاً خرج کنی؛ هزینه کنی؛ سرمایهگذاری کنی؛ تبلیغات یا کمپین انجام بدی، مصلحت شما در اینِ است که روی مشتری …مشتری…مشتری حساب بازکنی.
نکته طلایی 2: در آینده ما شاهد تغییرات شگفت انگیزی خواهیم بود! بهتر است درحالیکه آینده را با رونمایی بیشتر از هوش مصنوعی استقبال میکنیم، در مورد پرسشهای زیر نیز اندکی فکر کنیم:
• چگونه میتوانیم در قالب مشتری یا مخاطب تولید محتوای بهتری رو بسازیم؟
• چگونه میتوانیم زیبایی را در کسبوکار خود رونق و افزایش دهیم؟
• چگونه میتوانیم فن یا تکنیک و نقشه راه بهتری داشته باشم و زیبایی را به مشتری و مخاطب هدیه کنم؟
کوتاه سخن آنکه آینده آیندهای هیجانانگیز است. آینده آیندهای زیبا است که من و شما آن را سر و شکل خواهیم داد؛ اما به نظر میرسه فعلاً شاید مأموریت ما این باشه که تولید محتوا کنیم. به بازاریابی محتوایی به معنا و مفهوم دوستی و ارتباط با مشتری نگاه کنیم. مطالعه و تحقیق را سرلوحه فعالیتهای جاری و ضروری خود قرار دهیم و این فرضیه را به اثبات برسانیم که:
• آیا میان تشخیص مشتری از مخاطب و شکست کسبوکار رابطه معنادار و مستقیم وجود دارد یا نه؟
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
بسیار عالی و زیبا